ابانکلغتنامه دهخداابانک . [ ] (اِ) در حدودالعالم این کلمه آمده است و آنرا در فرهنگها نیافتم و ظاهراً نوعی از چرم و پوست پیراسته باشد : و از این ناحیت [ سند ] پوست و چرم و ابانکها
نعلینلغتنامه دهخدانعلین . [ ن َ ل َ ] (ع اِ) تثنیه ٔ نعل است ، به معنی جفتی کفش . (یادداشت مؤلف ). || یک جفت کفش چوبین . (ناظم الاطباء).- نعلین چوبین ؛ آنچه مثل کفش از چوب ساخت
پانیذلغتنامه دهخداپانیذ. (اِ) پانید. شکرقلم . نوعی ازحلوا. و فانیذ معرب آن است . (برهان ). رجوع به بانیذشود. فانیذ : و [ اندر سلابور هندوستان ] شکر و انگبین و پانیذ و جوز هندی ..