اباحهفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. مباح کردن؛ حلال دانستن؛ جایز شمردن؛ روا دانستن.۲. مشترک دانستن اموال و املاک.
آباده ٔ طشکلغتنامه دهخداآباده ٔ طشک . [ دَ ی ِ طِ ش َ ] (اِخ ) بخشی از ولایات خمسه ٔ فارس است ، و آن را به مناسبت یکی از قرای آن که طشک نام دارد آباده ٔ طشک خوانده اند تا از آباده ٔ اق
آباده ٔ اقلیدلغتنامه دهخداآباده ٔ اقلید. [ دَ ی ِ اِ ] (اِخ ) بخشی از شهرستان آباده است و آن را به مناسبت یکی از قرای آن که اقلید نام دارد آباده ٔ اقلید خوانند تا از آباده ٔ طشک ممتاز با
آباده ٔ زرتشتلغتنامه دهخداآباده ٔ زرتشت . [ دَ ی ِ زَ ت ُ ] (اِخ ) نام یکی از چهار محله ٔ نیریز از شهرهای فارس .
اباحتفرهنگ انتشارات معین(اِ حَ) [ ع . اباحة ] (مص م .) 1 - حلال کردن ، روا دانستن . 2 - جایز. 3 - به تکلیف اعتقادی نداشتن و انجام محّرمات را جایز دانستن .
اباحتلغتنامه دهخدااباحت . [ اِ ح َ ] (ع مص ) اباحه . مباح کردن . حلال کردن . جائز داشتن . روا شمردن . حلیت . جواز. روائی . دستوری . رخصت . مقابل حَظْر و تحریم و منع : کاین اباحت
مباح کردنلغتنامه دهخدامباح کردن . [ م ُ ک َ دَ ] (مص مرکب ) اِباحة. (تاج المصادر بیهقی ). حلال کردن . (فرهنگ فارسی معین ) : به آنچه اﷲ تعالی وی را مباح کرده بود از زنان . (کشف الاسرا
اشتراکیلغتنامه دهخدااشتراکی . [ اِ ت ِ ] (ص نسبی ) صفت نسبی است از اشتراک بمعنی اباحه و فوضی که در قوانین ایران بر کمونیست یا پیرو مرام کمونیزم اطلاق میشود. ولی در تداول عربی زبانا