إِذِفرهنگ واژگان قرآنزمانيکه- ناگهان (درجمله "إِذِ ﭐسْتَسْقَاهُ " چون دو ساکن به هم رسيده اند ذال کسره گرفته است)
إِذْفرهنگ واژگان قرآنزمانيکه- ناگهان - حال که (در عبارت "فَإِذْ لَمْ تَفْعَلُواْ ":حال که انجام نداديد)
اذلغتنامه دهخدااذ. [ اِ ] (ع حرف ربط) چون . برای آنکه . || آنگاه . و آن برای زمان ماضی است و گاهی برای مفاجاة آید بشرط که در جواب بینا یا بینما واقع شود و قد تکون زائدة نحو اذ
اذاًلغتنامه دهخدااذاً. [ اِ ذَن ْ ] (ع ق ) فاذاً. آنگاه : ام لهم نصیب من الملک فاذاً لایؤتون الناس نقیراً. (قرآن 53/4)؛ نه که مر ایشان راست بهره از پادشاهی دنیا که آنگاه ندادند
اذلغتنامه دهخدااذ. [ اِ ] (ع حرف ربط) چون . برای آنکه . || آنگاه . و آن برای زمان ماضی است و گاهی برای مفاجاة آید بشرط که در جواب بینا یا بینما واقع شود و قد تکون زائدة نحو اذ
اذباحلغتنامه دهخدااذباح . [ اِذْ ذِ ] (ع مص ) ذبح کردن . مذبوح ساختن . (منتهی الارب ). ذبیحه گرفتن برای خود. (آنندراج ). خویشتن را ذبیح ساختن . (زوزنی ). کشتن ساختن . (تاج المصاد
اذآبلغتنامه دهخدااذآب . [ اِذْ ] (ع مص ) ترسیدن . (منتهی الارب ). || گیسو ساختن کسی را: اذآب غلام ؛ گیسو ساختن پسر را.
اذآرلغتنامه دهخدااذآر. [ اِذْ ] (ع مص ) اذآر کسی ؛ بخشم آوردن او را. اغضاب . در خشم آوردن . (منتهی الارب ). || ترسانیدن او را. || حریص کردن ویرا. ایلاع . || دلیر کردن او را بر.