الفافلغتنامه دهخداالفاف . [ اَ ] (ع اِ) ج ِ لِف ّ،لَف ّ یا جمع لُف ّ که این نیز خود جمع لَفّاء است و از این رو الفاف جمعالجمع میشود، بمعنی درختان انبوه بهم درپیچیده . و منه قوله
شَهِيدٌفرهنگ واژگان قرآنهميشه شاهد - هميشه گواه - مشاهده شده (صفت مشبهه گاهي به معناي اسم فاعل ميآيد ، و گاهي به معناي اسم مفعول مثلاً در عبارت "سَنُرِيهِمْ ءَايَاتِنَا فِي ﭐلْئَافَاقِ
درهم پیچیدنلغتنامه دهخدادرهم پیچیدن . [ دَ هََ دَ ] (مص مرکب ) درنوردیدن . (یادداشت مرحوم دهخدا). تکویر. (ترجمان القرآن جرجانی ). || درهم پیچیدن شاخه های درختان ، التفاف آن .(یادداشت م
زبعبقلغتنامه دهخدازبعبق . [ زَ ب َ ب َ ] (ع ص ) بدخلق از مردم و جز آن . (منتهی الارب ). بدخلق . (اقرب الموارد). جوهری این ماده را نیاورده و ابن درید گوید: زبعبق بدخوی را گویند و
اردشیر بابکانلغتنامه دهخدااردشیر بابکان .[ اَ دَ / دِ رِ ب َ ] (اِخ ) مؤسس سلسله ٔ ساسانی . شورش و اختلالی که در آغاز قرن سوم میلادی در ایالت پارس واقع شد انحطاط قدرت اشکانیان را در آن