اعمللغتنامه دهخدااعمل . [ اَ م َ ] (ع ن تف ) کارگرتر. عمل کننده تر. اثرگذارنده تر. (یادداشتهای مؤلف ). باعمل تر. مؤثرتر. کارگرتر. (ناظم الاطباء): و لم ار شیئاً من الادویة المس
اعمللغتنامه دهخدااعمل . [ اَ م َ ] (ع ن تف ) کارگرتر. عمل کننده تر. اثرگذارنده تر. (یادداشتهای مؤلف ). باعمل تر. مؤثرتر. کارگرتر. (ناظم الاطباء): و لم ار شیئاً من الادویة المس
آل داودلغتنامه دهخداآل داود. [ ل ِ وو ] (اِخ ) فرزندان داود نبی ، سلیمان و اولاد او : اِعملوا آل داود شکراً... (قرآن 13/34). || تیره ای از چهارلنگ بختیاری از شعبه ٔ محمود صالح .
درعلغتنامه دهخدادرع . [ دِ ] (ع اِ) جامه ای است که از زره آهنین بافته می شود و آنرا در جنگها برای محافظت از اسلحه ٔ دشمن در بر کنند. (از اقرب الموارد). زره . (دهار) (غیاث ) (نص
اعتثاملغتنامه دهخدااعتثام . [ اِ ت ِ ] (ع مص ) یاری خواستن از کسی و سود گرفتن از آن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). یاری خواستن و سود گرفتن . (آنندراج ). طلب یاری کردن و سود بردن
سردلغتنامه دهخداسرد. [ س َ ] (ع مص ) دراز ادیم دوختن . (منتهی الارب ). دوختن چرم را. سِراد. (از اقرب الموارد). رجوع به مصدر مزبور شود. مشک دوختن . (تاج المصادر بیهقی ). || سورا