راستگیرلغتنامه دهخداراستگیر. (نف مرکب ) مخفف راست گیرنده . معتقد براستی : هم در حق حارث بن سوید آمد که چون بمکه رفت و از مدینه بگریخت پشیمان شد بر آن ، کس فرستاد بقوم خود گفت بپرسی
اعادیلغتنامه دهخدااعادی . [ اَ ] (ع اِ) ج ِ اَعْداء. جج ِ عَدُوّ. (متن اللغة) (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ) : لکن ّ قومی اصبحوا مثل خیبربها داؤها و لاتضر الاعادیا.نابغه ٔ جعدی (
غفرةلغتنامه دهخداغفرة. [ غ ُ رَ ] (ع اِ) پوشش چیزی . (منتهی الارب ). آنچه بدان چیزی را بپوشند، یقال : اغفروا هذا الشی ٔ بغفرته ؛ ای اصلحوه بما ینبغی أن یصلح به . (اقرب الموارد)
بههیچوجهفرهنگ فارسی طیفیمقوله: نحوۀ ارتباط هیچوجه، هرگز، اساساً، اصلاوابدا (اصلاًوابداً)، بههیچوجه منالوجوه، مطلقاً (مطلقا)، معاذالله