أَسْفَاراًفرهنگ واژگان قرآنکتابها (جمع سِفر، کلمه سَفر - به فتح سين و سکون فاء - به معناي پردهبرداري است که البته در خصوص اعيان استعمال ميشود ، مانند سفر عمامه يعني برداشتن عمامه از سر ،
اسفارانلغتنامه دهخدااسفاران . [ ] (اِخ ) دهی جزءدهستان پائین طالقان ، بخش طالقان شهرستان تهران ، 74000 گزی باختر مرکز بخش . در کوهستان ، سردسیر، سکنه 385 تن . آب آن از چشمه سار و ر
اسرارآمیزدیکشنری فارسی به انگلیسیmysterious, occult, unearthly, close, eerie, eery, enigmatic, inscrutable, mystical, secret, unaccountable, uncanny, weird, wizard
اسفارانلغتنامه دهخدااسفاران . [ ] (اِخ ) دهی جزءدهستان پائین طالقان ، بخش طالقان شهرستان تهران ، 74000 گزی باختر مرکز بخش . در کوهستان ، سردسیر، سکنه 385 تن . آب آن از چشمه سار و ر
اسفارلغتنامه دهخدااسفار. [ اَ ] (ع اِ) ج ِ سَفَر. مسافرت ها : او [ منتصر ] بر امید آن عشوه بر صوب بخارا رحلت کرد و چون بچاه حماد رسیدلشکر او بمقاسات اسفار و معانات اخطار متبرم گش
حامللغتنامه دهخداحامل . [ م ِ ] (ع ص ) نعت فاعلی از حمل . برَنده . حَمْل کننده . بردارنده ٔ چیزی برخود. نگاه دارنده . باربردار. ج ، حَمَلة : حاملی محمول گرداند تراقابلی مقبول گر
حامد حسینلغتنامه دهخداحامد حسین . [ م ِ ح ُ س َ ] (اِخ ) (میرسید...) موسوی هندی نیشابوری ، صاحب عبقات الانوار، فرزند سیدمحمدقلی . مؤلف ریحانة الادب او را بعنوان صاحب عبقات در حرف «ص