ادهماملغتنامه دهخداادهمام . [ اِ هَِ ] (ع مص ) سیاه شدن . ادهم و خاکسترگون گردیدن . (منتهی الارب ). || سیاه شدن اسب . (زوزنی ). خاکسترگون شدن اسب . || بور شدن اسب . || سیاه گردیدن
استنبوتیلغتنامه دهخدااستنبوتی . [ اُ تُم ْ تی ی ] (ع اِ) میوه ایست . ابن لیون گوید: الاستنبوتی نوعان ،احدهما اکبر من اللیمون محدّدالطرف تشوبه حمرة و الثانی مدور علی شکل البطیخ الابی
امراجلغتنامه دهخداامراج . [ اِ ] (ع مص ) گذاشتن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). گویند امرج البحرین ؛ ای خلا هما بحیث لایلتبس احدهما بالاخری . (منتهی الارب ) (از ناظم
قنزعةلغتنامه دهخداقنزعة. [ ق َ زَ ع َ ] (ع مص ) گریختن یکی از دو مرغ بعد از جنگ کردن . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). گویند: قنزع الدیک ؛ اذا اقتتل الدیکان فهرب احدهما. (منتهی ال
لحمیلغتنامه دهخدالحمی . [ ل َ می ی ] (ع ص نسبی ) نوعی از یاقوت و آن دون اُرجوانی است در جودت . و گلناری و فوق بنفسجی : و لون الیاقوت الاحمر یترتب فیما بین طرفین احدهما اقصی الغا
مدرورلغتنامه دهخدامدرور. [ م َ ] (ع ص ) نر ولاس . کام و زبانه : المدرور - کمنصور - هو الذی یکون لکل واحدالعظمین اسنان کالمنشار و، یترکب احدهما بالاخر کما یرکب الصفارون صفانح النح