الغتنامه دهخداا. [ اَل ْ لاه ] (اِخ ) همان رودخانه ٔ اعلی (در فارس ) است . رجوع به فارسنامه ٔ ناصری ج 2 ص 322 و کلمه ٔ اعلی شود.
الغتنامه دهخداا. [اَل ْ لاه ] (اِخ ) خدای سزای پرستش . (مهذب الاسماء) (ترجمان علامه ٔ تهذیب عادل ). علم است برای ذات واجب الوجود. (متن اللغة). نام خداوند تبارک و تعالی . اصل
الغتنامه دهخداا. [ اَ ] (ع حرف ) همزه ٔ مفتوحه در عربی ادات استفهام و در تداول ما تنها در کلمه ٔ الست مستعمل است مقتبس از آیه ٔ: و اِذ اَخذَ ربُک َ مِن بَنی آدَم مِن ظُهورِهم
الغتنامه دهخداا. [ اَل ْ لاه ] (اِخ ) دهی است از دهستان نهرهاشم بخش مرکزی شهرستان اهواز. رجوع به حمیدیه (نام کنونی آن ده ) شود. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 6).
اًلغتنامه دهخدااً.[ -ََن ْ ] (ع پسوند) علامت نصب در زبان عرب . تا: ابداً؛ تا ابد. || از: اصلاً؛ از اصل . || علی الَ : غفلتاً؛ علی الغفله . || از روی : ارفاقاً؛ از روی ارفاق .
آمبولانسفرهنگ انتشارات معین[ فر. ] ( اِ.) اتومبیل مخصوص جهت حمل بیماران و مجروحان به بیمارستان و یا مردگان به آرامگاه .
آمبولانسفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهماشین بزرگ با اتاقکی در پشت، دارای آژیر، تختخواب و تجهیزات پزشکی که برای حمل بیماران و آسیبدیدگان استفاده میشود.
موتورآمبولانس،موتورلانسmotorlanceواژههای مصوب فرهنگستانموتورسیکلتی مجهز به وسایل اولیة پزشکی برای کاهش زمان رسیدن به بیمار که رانندة آن فنورز فوریتهای پزشکی است
واگن آمبولانسambulance wagon, hospital car, ambulance coachواژههای مصوب فرهنگستانواگن حمل بیماران و مصدومان
کمخونی کمبودآهنیiron deficiency anemiaواژههای مصوب فرهنگستانشایعترین نوع کمخونی کمرنگریزگویچهای که در آن ذخیرۀ آهن بدن کم میشود
حبیب الغتنامه دهخداحبیب ا. [ ح َ بُل ْ لاه ] (ع اِ مرکب ) دوست خدا. || (اِخ ) یکی از القاب رسول اکرم صلوات اﷲ علیه است . رجوع به حبیب شود.