الغتنامه دهخداا. [ اَل ْ لاه ] (اِخ ) همان رودخانه ٔ اعلی (در فارس ) است . رجوع به فارسنامه ٔ ناصری ج 2 ص 322 و کلمه ٔ اعلی شود.
الغتنامه دهخداا. [اَل ْ لاه ] (اِخ ) خدای سزای پرستش . (مهذب الاسماء) (ترجمان علامه ٔ تهذیب عادل ). علم است برای ذات واجب الوجود. (متن اللغة). نام خداوند تبارک و تعالی . اصل
الغتنامه دهخداا. [ اَ ] (ع حرف ) همزه ٔ مفتوحه در عربی ادات استفهام و در تداول ما تنها در کلمه ٔ الست مستعمل است مقتبس از آیه ٔ: و اِذ اَخذَ ربُک َ مِن بَنی آدَم مِن ظُهورِهم
الغتنامه دهخداا. [ اَل ْ لاه ] (اِخ ) دهی است از دهستان نهرهاشم بخش مرکزی شهرستان اهواز. رجوع به حمیدیه (نام کنونی آن ده ) شود. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 6).
اًلغتنامه دهخدااً.[ -ََن ْ ] (ع پسوند) علامت نصب در زبان عرب . تا: ابداً؛ تا ابد. || از: اصلاً؛ از اصل . || علی الَ : غفلتاً؛ علی الغفله . || از روی : ارفاقاً؛ از روی ارفاق .
آتشنشانfireman1, firefighterواژههای مصوب فرهنگستانفردی که مسئولیت مهار و خاموش کردن آتش را بر عهده دارد
آییننامة سامانههای آتشنشانیfire safety systems codeواژههای مصوب فرهنگستانآییننامهای که الزامات سامانههای ایمنی آتشنشانی در آن تعریف و دستهبندی و تشریح شده است اختـ . آسات FSS code
شلنگ آتشنشانیfire hoseواژههای مصوب فرهنگستانشلنگی دولایه با قطر تقریبی هفت سانتیمتر که لایة بیرونی آن کتان نسوز و لایة درونی آن لاستیکی است و در هر دو سر آن اتصالاتی است که به شیرهای آتشنشانی وصل میشون
کف آتشنشانیfire foamواژههای مصوب فرهنگستانکفی ویژة خاموش کردن آتش که هم نقش خنککننده دارد و هم میان آتش و سوخت حائل میشود و از رسیدن اکسیژن به آتش جلوگیری میکند
اردوی آتشنشانیfire campواژههای مصوب فرهنگستانمحلی برای استقرار و نگهداری وسایل آتشنشانی و پشتیبانی و ارائۀ خدمات به آتشنشانها متـ . پایگاه آتشنشانی base camp
حبیب الغتنامه دهخداحبیب ا. [ ح َ بُل ْ لاه ] (ع اِ مرکب ) دوست خدا. || (اِخ ) یکی از القاب رسول اکرم صلوات اﷲ علیه است . رجوع به حبیب شود.