آیینیفرهنگ فارسی طیفیمقوله: مذهب فرمولوار، سطحی، سمبولیک، رسمی، تشریفاتی (رسمی) مُقیّد، سختگیر، مُجری
رَف آیینیaediculaواژههای مصوب فرهنگستانپدیداری قابمانند در معماری رومی که اشیای آیینی را بر روی آن قرار میدادند
مسافرت آیینیsacred travel, metaphysical tourismواژههای مصوب فرهنگستاننوعی موضوعگردی که در آن امکان دیدار از مراکز مهم معنوی جهان را برای مؤمنان سنتی، عمدتاً خانمهای میانسال، فراهم میکنند
ساتیفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهآیینی در میان هندوها که طبق آن زنی که شوهرش میمرد باید خود را در آتشی که برای سوزاندن جسد آماده میشد، میانداخت تا با جسد او بسوزد و خاکستر شود.