ایوزلغتنامه دهخداایوز. [ ای وَ ] (ص ) ایواز که آراسته و پیراسته باشد. (برهان ) (جهانگیری ) (هفت اقلیم ) (ناظم الاطباء). رجوع به ایواز و ایوازه و ایوزه شود.
ایوزهلغتنامه دهخداایوزه . [ ای وَ زَ / زِ ] (ص ) ایوازه است که آراسته و پیراسته باشد. (برهان ) (هفت اقلیم ) (جهانگیری ). رجوع به ایواز و ایوز و ایوره شود.
ایوزهلغتنامه دهخداایوزه . [ ای وَ زَ / زِ ] (ص ) ایوازه است که آراسته و پیراسته باشد. (برهان ) (هفت اقلیم ) (جهانگیری ). رجوع به ایواز و ایوز و ایوره شود.
ایورهلغتنامه دهخداایوره . [ای وَ رَ / رِ ] (ص ) آراسته و پرداخته . (ناظم الاطباء) (از شعوری ج 1 ص 142) (شرفنامه ) (انجمن آرا). آراسته . (آنندراج ). رجوع به ایوز و ایواز و ایوزه ش
اکشملغتنامه دهخدااکشم . [ اَ ش َ ] (ع اِ) یوز. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). رجوع به یوز شود. || (ص ) ناقص در خلقت و در حسب . گویند: احد جانبیه واف و اخرهما ا
فهدلغتنامه دهخدافهد. [ ف َ ] (ع اِ) یوز. ج ، افهد، فهود. (منتهی الارب ). یوز. پوزپلنگ . (فرهنگ فارسی معین ). در رنگ چون پلنگ و به طبع چون سگ باشد. (یادداشت مؤلف ). وحوش را بدا
کشملغتنامه دهخداکشم . [ ک َ ] (ع اِ) یوز پلنگ . فهد. (منتهی الارب ). || (اِمص ) بریدگی بینی از بن . || (مص ) بریدن بینی از بن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).