آیسانفرهنگ نامها(تلفظ: āysān) (ترکی ـ فارسی) (آی = ماه + سان (پسوند شباهت)) ، مثل ماه ، همانند ماه ، مهسا ؛ (به مجاز) زیبارو .
ایثانلغتنامه دهخداایثان . (ع مص ) دهش سترگ دادن کسی را. || افزون گرفتن مال را: اوثن من المال . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
ایسانلغتنامه دهخداایسان . (ع مص ) (از «وس ن ») بیهوش کردن بوی چاه . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). || (اِ) مردم . ج ، ایاسین . (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (تاج المصاد
ایسانلغتنامه دهخداایسان . [ اَ ] (اِ) گوشه ٔ عالم مابین مشرق و شمال و ظاهراً این لفظ هندی است . (غیاث اللغات ).
عیصانلغتنامه دهخداعیصان . (اِخ )کانی از کانهای عرب . (منتهی الارب ) (آنندراج ). از معادن بنی نمیربن کعب ، در نزدیکی اُضاخ البُرم است ، و درآنجا مردمی از بنی حنیفه ساکنند. و گویند
آیسانافرهنگ نامها(تلفظ: āysānā) (ترکی ـ فارسی) (آی = ماه + سان (پسوند شباهت) + ا (اسم ساز)) ، همچون ماه ، به مانند ماه ، ماه وش ؛ (به مجاز) زیبا رو .
ارسانفرهنگ نامها(تلفظ: arsān) (در اعلام) والی منسوب از طرف داریوش سوم که حاکم ناحیهی دربند کیلیکیه بود .
موسنلغتنامه دهخداموسن . [س ِ ] (ع ص ) نعت فاعلی از ایسان . چاهی که بوی بد آن بیهوشی آورد. (ناظم الاطباء). و رجوع به موسنة شود.
آیسلغتنامه دهخداآیس . [ ی ِ ] (ع ص ) ناامید. نومید. نمید. مأیوس . قانط. قنوط : بود شخصی عالمی قطبی کریم اندر آن منزل که آیس شد ندیم . مولوی .چونکه قبضی آیدت ای راهروآن صلاح تس