آگاهانهدیکشنری فارسی به انگلیسیdeliberate, conscious, consciously, deliberately, informed, knowingly, knowledgeably, purposely, wide-awake, witting, wittingly
رضایت آگاهانهinformed consentواژههای مصوب فرهنگستانتوافق میان پزشک و بیمار برای آغاز درمانی خاص بر پایۀ اطلاع یافتن کامل بیمار از گزینههای مختلف درمانی
مشکلگشایی آگاهانهorganic problem-solvingواژههای مصوب فرهنگستاندر روانشناسی گشتالت، راهبردی برای حل مشکلات که با بصیرت و تفکر خلاقانه همراه است