اکلیونلغتنامه دهخدااکلیون . [ اَ ک َل ْ ] (اِخ ) کتاب ترسایان و انجیل .(از برهان ) (ناظم الاطباء). و رجوع به اگلیون شود.
اکلیونلغتنامه دهخدااکلیون . [ اَ ک َل ْ ] (اِ) صفحه ٔ نقاشی مانی . || بوقلمون . (از برهان ) (ناظم الاطباء). || قسمی از پارچه ٔ ابریشمی مخمل مانندی گلدار و منقش . (ناظم الاطباء). ق
آکللغتنامه دهخداآکل . [ ک ِ ] (ع ص ، اِ) خورنده . ج ، آکلین : زآنکه تو هم لقمه ای هم لقمه خوارآکل و مأکولی ای جان هوش دار. مولوی .- امثال : دنیا آکل و مأکول است .|| مَلِک .
اکلیونلغتنامه دهخدااکلیون . [ اَ ک َل ْ ] (اِخ ) کتاب ترسایان و انجیل .(از برهان ) (ناظم الاطباء). و رجوع به اگلیون شود.