اجانلغتنامه دهخدااجان . [ ] (اِخ ) پسر شویانا از اخلاف سلیمان که شانزده سال پادشاهی بنی اسرائیل داشت . رجوع به حبط ج 1 ص 46 شود.
اجانلغتنامه دهخدااجان . [ اَ ] (اِخ ) بلاد متسعه ٔ ممتده ای در سواحل افریقای شرقی ، واقع در ساحل اقیانوس هند، و آن از زنگبار تا رأس غردافوی ممتد است . مساحت عرضش در حدود 10 درج
اجانلغتنامه دهخدااجان . [ اُ] (اِخ ) شهری است خرد در آذربایجان و بین آن و تبریز ده فرسنگ راه است و در راه ری به تبریز واقع است ویاقوت حموی آن را دیده و گوید: دارای حصار و بازار
عجانلغتنامه دهخداعجان . [ ع َج ْ جا ] (ع ص ) احمق . (مهذب الاسماء). گول . (منتهی الارب ). || خمیرگیر. خمیرکن . (مهذب الاسماء). فعّال است مبالغه را. (اقرب الموارد).
عجانلغتنامه دهخداعجان . [ ع ِ ] (ع اِ) گردن . (منتهی الارب ). گردن به لغت اهل یمن . (اقرب الموارد). || سرین . (اقرب الموارد) (منتهی الارب ) (لسان العرب ). || قضیب ممدود از خصیه