آورتیلغتنامه دهخداآورتی . [ وُ ] (از یونانی ، اِ) آئورت . آوُرطی . ام الشرائین . اُرطی . دبر. شریانی که از بطن اَیْسَر قلب بوسیله ٔ شریانهای دیگر، خون سرخ بهمه ٔ اعضاء رساند. و آ
ارطیلغتنامه دهخداارطی . [ اَ طا / اَ ] (ع اِ) بلغت رومی درخت وزک را گویند که پده است و بعربی غرب خوانند. (برهان قاطع). درختی است که شکوفه ٔ آن مانند شکوفه ٔ بید و برگش پهن است و
ارطیلغتنامه دهخداارطی . [ اُ ] (معرب ، اِ) شریان بزرگ که از دل برآمده است و دو شاخ از وی برخاسته است ، یک شاخ که بزرگتر است گرد دل اندرگشته است و اندر وی پراکنده شده و شاخ دیگر
ارطیاءلغتنامه دهخداارطیاء. [ ] (اِ) بیونانی عنقود است . (فهرست مخزن الادویه ). رج-وع به ارطیس-ا ش-ود. || ارط__ی . بیونانی درخت غربست . (فهرست مخزن الادویه ).
ابهرلغتنامه دهخداابهر. [ اَ هََ ] (ع اِ) پشت . (منتهی الارب ). || رگیست در پشت به دل پیوسته . (منتهی الارب ) (مهذب الأسماء). رگ پشت به دل پیوسته . (خلاص نطنزی ). رگ جان . رگ هف
آورتافرهنگ انتشارات معین(وُ) (اِ.) = آورت : سرخ رگی که در انسان از بطن چپ قلب خارج می شود و آن تنة اصلی و عمومی سرخ رگ های دیگر بدن است و به دو قسمت سینه ای و شکمی تقسیم گردد و خون روش
صفاقلغتنامه دهخداصفاق . [ ص ِ ] (ع اِ) پوست تنک زیر پوست که بر وی موی روید یا پوستی که روده ها را گرفته یا همه ٔ پوست شکم . (منتهی الارب ).پوستی که بر گرد روده ها و احشا باشد و