آهکلغتنامه دهخداآهک . [ هََ ] (اِ) پخته و ریزیده شده ٔ سنگی مخصوص که برای محکم کردن بنا در ملاط و شفته و ساروج آمیزند. کلس . اَژه . نوره . جبصین . صاروج . اهک : فرمان کن تا آهک
آهکفرهنگ انتشارات معین(هَ)( اِ.) 1 - اکسید کلیسم ،جسمی است سفید، جذب کنندة رطوبت که از پخته شدن سنگ آهک به دست می آید. 2 - نوره ، واجبی .
آهکفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهجسمی جامد و سفید و جذبکنندۀ رطوبت که از پختن سنگ آهک در کورههای مخصوص در حرارت ۱۰۰۰ درجۀ سانتیگراد به دست میآید. در کارهای ساختمانی، صابونپزی، قندسازی، دب
اهکلغتنامه دهخدااهک . [ اَ هََ ] (اِ) آهک را گویند و به عربی کلس و نوره خوانند. (برهان ) (آنندراج ) (شعوری ). با الف ممدوده : کس چو ز دنیا نبرد سیم و زرپس چه زر و سیم و چه سنگ
احکلغتنامه دهخدااحک . [ اَ ح َک ک ] (ع ص ) سُم خراشیده . || کعب سوده . || آنکه زانوهای خود بر هم فروکوبد در رفتار. || مرد بی دندان . (منتهی الارب ).
آهَکگویش خلخالاَسکِستانی: âhak دِروی: âhak شالی: âhak کَجَلی: âhak کَرنَقی: âhak کَرینی: âhak کُلوری: âhak گیلَوانی: âhak لِردی: âhak
آهَکگویش کرمانشاهکلهری: âhak گورانی: âhak سنجابی: âhak کولیایی: âhak زنگنهای: âhak جلالوندی: âhak زولهای: âhak کاکاوندی: âhak هوزمانوندی: âhak