آهنرباmagnetواژههای مصوب فرهنگستانقطعهای از مادۀ فرومغناطیس یا فریمغناطیس که در آن حوزههای مغناطیسی به گونهای ردیف شدهاند که در خارج از آن قطعه، میدان مغناطیسی خالص به وجود میآید
آهنربای طبیعیlodestone, Hercules stone, leading stone, loadstoneواژههای مصوب فرهنگستاناکسید آهن مغناطیسی یا ماگنتیت طبیعی که دارای قطبایی است و اجسام آهنی را میرباید
آهنربای میرانندهdamping magnetواژههای مصوب فرهنگستاننوعی آهنربای دائمی که میدان آن در یک رسانای متحرک، جریانهای گردابی ایجاد میکند و بدینسان نیرویی به وجود میآید که باعث میرایی حرکت رسانا میشود
آهنربای میلهایbar magnetواژههای مصوب فرهنگستانمیلهای از فولاد سختِ بهشدت مغناطیده که خاصیت مغناطیسی خود را حفظ میکند
همزن مغناطیسیmagnetic stirrerواژههای مصوب فرهنگستاننوعی وسیلۀ آزمایشگاهی دارای آهنربای چرخان که از آن برای هم زدن مایعات استفاده میکنند
میدان شیبمتناوبalternating gradientواژههای مصوب فرهنگستانمیدان مغناطیسیای که زنجیرهای از آهنرباها با دوقطبیهای متناوب آن را تولید میکند
ربافرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. = ربودن۲. رباینده (در ترکیب با کلمۀ دیگر): آهنربا، جانربا، دلربا، کهربا.