آهنگرکلاواژهنامه آزادنام روستایی است در 14 کیلومتری جنوب شهرستان بابل که طبق سرشماری سال 1390 دارای حدود 4000 نفر جمعیت می باشد.
آهنگرلغتنامه دهخداآهنگر. [ هََ گ َ ] (ص مرکب ) پیشه وری که آهن در کوره تافته و کوبد و آلات آهنینه سازد. حداد. هبرَقی . هالکی . قین . ریّام . نهامی . نهامین : کشاورز و آهنگر و پای
کلانهلغتنامه دهخداکلانه . [ ک ِ ن َ / ن ِ ] (اِ) کلانه ٔ آهنگر. آتشدان آهنگر. کوره ٔ آهنگر. تنور آهنگر. (زمخشری ، یادداشت به خط مرحوم دهخدا).
کورهلغتنامه دهخداکوره . [ رَ / رِ ] (اِ) آتشگاه آهنگری و مسگری . (برهان ). به معنی آتشدان زرگر و آهنگر و امثال آنها. (آنندراج ).آتشگاه آهنگری و مسگری و زرگری و جز آن . (ناظم الا
آتشدانلغتنامه دهخداآتشدان . [ ت َ ] (اِ مرکب ) کانون . کانونه . اجاق . منقل : فرمودند من از قصر عارفان روان شدم شما دیگ بر آتشدان نهادید. (انیس الطالبین بخاری ).دو گوهر است در این
خطیرکلاواژهنامه آزادروستای از توابع بالا تجن بخش مرکزی شهرستان قائم شهر می باشد کهاز جنوب همجوار روستای گاوان آهنگر می باشد که خطیر به معنی بزرگ و کلا به معنی کلات است
گودرزلغتنامه دهخداگودرز. [ دَ ] (اِخ ) نام دو پهلوان دیگر است از ایران : یکی پسر قارن بن کاوه ٔ آهنگر که حکومت صفاهان کرد و دیگری پسر کشواد که پدر گیو باشد. (برهان ). و نیز نام د