آنگهلغتنامه دهخداآنگه . [ گ َه ْ ] (ق مرکب ) آنگاه . پس . سپس . بعد. بعد از آن : اکنون نواحی اسلام همه یاد کنیم و آنگه باقی نواحی کافران یاد کنیم . (حدودالعالم ). و اندر وی [ ان
انگهلغتنامه دهخداانگه . [ ] (اِخ ) دهی از بخش طالقان شهرستان تهران است که 143 تن سکنه دارد. آب آن از چشمه سار و محصول آنجا غلات و لوبیاست . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 1).
انگهلغتنامه دهخداانگه . [ اِ گ َ ] (ترکی ، اِ) زنی که همراه عروس به خانه ٔ شوهر رود و او را به حجله ٔ عروسی برد. زن برادر. || دایه ٔ خاتون . (فرهنگ فارسی معین ).
انگهفرهنگ انتشارات معین(اِ گَ) (اِ.) 1 - زنی که شب زفاف همراه عروس به خانة داماد می رود. 2 - زن برادر. 3 - دایة خاتون . ینگه و ینگا، هم گویند.
انگه رودلغتنامه دهخداانگه رود. [ اَگ ِ ] (اِخ ) دهی از بخش نور شهرستان آمل است که 320 تن سکنه دارد. آب آن از چشمه سار و محصول آنجا غلات ، لبنیات و حبوب است . (از فرهنگ جغرافیایی ایر
انگه رودلغتنامه دهخداانگه رود. [ اَگ ِ ] (اِخ ) دهی از بخش نور شهرستان آمل است که 320 تن سکنه دارد. آب آن از چشمه سار و محصول آنجا غلات ، لبنیات و حبوب است . (از فرهنگ جغرافیایی ایر
انگهرانلغتنامه دهخداانگهران . [ اَ گ ُ هََ ] (اِخ ) دهی از بخش کهنوج شهرستان جیرفت است که 400 تن سکنه دارد. آب آن از رودخانه و محصول آنجا غلات است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 8).
آنگهیلغتنامه دهخداآنگهی . [ گ َ ] (ق مرکب ) آن زمان . آن وقت . در آن حال : بهرام ، آنگهی که بخشم افتی بر گاه اورمزد دُرافشانی . دقیقی .کشیدندشان خسته و بسته زاربجان خواستند آنگهی
بیوگانیفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهعروسی: ◻︎ ساخت آنگه یکی بیوگانی / هم بر آیین و رسم یونانی (عنصری: ۳۷۰).
آدمی سیرتیفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهخوشخویی: ◻︎ نخست آدمیسیرتی پیشه کن / پس آنگه ملکخویی اندیشه کن (سعدی۱: ۱۴۴).