آنگاهلغتنامه دهخداآنگاه . (ق مرکب ) پس از آن . پس . سپس . آنگه . در آخر. بعد. بعد از آن : چو سی روزگردش بپیمایدادو روز و دو شب روی ننمایداپدید آید آنگاه بارنگ زرد... فردوسی .آنگا
آنگاهگویش اصفهانی تکیه ای: unmoqe طاری: unvaxt طامه ای: unvaxd طرقی: unvaxt کشه ای: unvaxt نطنزی: unvaxt
پس آنگاهلغتنامه دهخداپس آنگاه . [ پ َ ] (ق مرکب ) سپس : برو کرد جوشن همه چاک چاک پس آنگاه بر تارکش ریخت خاک . فردوسی .پس آنگاه بهرام و ایزد گشسب نشستند با جنگجویان بر اسب .فردوسی .
پس آنگاهلغتنامه دهخداپس آنگاه . [ پ َ ] (ق مرکب ) سپس : برو کرد جوشن همه چاک چاک پس آنگاه بر تارکش ریخت خاک . فردوسی .پس آنگاه بهرام و ایزد گشسب نشستند با جنگجویان بر اسب .فردوسی .
رُّجْزَفرهنگ واژگان قرآنپليدي - بُت - عذاب (اگر آن را به معني عذاب بگيريم آنگاه در عبارت "رُّجْزَ فَـﭑهْجُرْ "منظور اين است که از گناه و نافرماني و پليدي که مستوجب عذاب مي شود دوري کن،