آنکادرواژهنامه آزادآنکادر کردن (گاهی به غلط آنکارد کردن گویند) در اصطلاح برای مرتب کردن تخت سربازی و مرتب و منظم کردن ریش صورت به کار می رود، خصوصا با تیغ خط انداختن زیر و روی ریش
آنکادرواژهنامه آزادآنکادر کردن (گاهی به غلط آنکارد کردن گویند) در اصطلاح برای مرتب کردن تخت سربازی و مرتب و منظم کردن ریش صورت به کار می رود، خصوصا با تیغ خط انداختن زیر و روی ریش
منحرففرهنگ مترادف و متضاد۱. بیراههرو، فاسد، خراب، آنکاره، پالانکج، سستقدم، کجرو، گمراه، منحط ۲. انحرافدار، قیقاج، متمایل، ناراست ۳. ملحد ≠ مهتدی
منحرف شدنفرهنگ مترادف و متضاد۱. فاسد شدن، خراب شدن، منحط شدن، آنکارهشدن ۲. بیراهه رفتن، گمراه شدن ۳. انحرافداشتن ۴. دور شدن (از راه راست)
اصفهانیلغتنامه دهخدااصفهانی . [ اِ ف َ ] (اِخ ) علی اکبربن محمدباقر ایجی اصفهانی . از حکیمان و عالمان شیعه ٔ امامیه بود و بسال 1232 هَ .ق . در اصفهان درگذشت . او راست : الرد علی زی
راکارهلغتنامه دهخداراکاره . [ رَ / رِ ] (ص ) زن فاحشه و بدکاره . (برهان ) (آنندراج ) (شعوری ج 2 ورق 14) (ناظم الاطباء) (شمس اللغات ) (انجمن آراء). زن روسپی . (ناظم الاطباء) : ای ط