آنچنانلغتنامه دهخداآنچنان . [ چ ُ ] (ص مرکب ، ق مرکب ) مخفف آن چونان . بطوری . بقسمی . بدانگونه . آنطور. آنگونه .
آذونلغتنامه دهخداآذون . (ص ) به معنی آنچنان باشد، چنانکه ایذون به معنی اینچنین است : تفکر کن یکی در خلقت شاهین و مرغابی نگویی کز چه معنی راست این ایذون و آن آذون ؟ سنائی .رجوع ب
دادارلغتنامه دهخدادادار. (اِخ ) (شیخ ...) آنچنانکه از تاریخ گزیده تألیف حمداﷲ مستوفی بر می آید. وی شیادی بوده است به چهره همانند سلطان جلال الدین خوارزمشاه و از احوال او باخبر.
داکشناتلغتنامه دهخداداکشنات . [ ش ِ ] (اِخ ) نام طایفه ای از جنوب هند آنچنان که در سنگهت آمده است . (ماللهند بیرونی ص 151).
پیکانلغتنامه دهخداپیکان . [ پ َ ] (اِخ ) نام موضعی از رستاق قاسان آنچنان که در تاریخ قم آمده است . (ترجمه ٔ تاریخ قم ص 118).