آنرمال بودنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: نظم ل بودن، گمراهی، ضلالت، انحراف غیرطبیعی بودن، ناهنجاری عقیم بودن، ناتوانی پریشانی خیال رفتار غیرطبیعی، دگرآزاری، دیگرآزاری، سادیسم، خودآزاری، مازوخیسم
ارماللغتنامه دهخداارمال . [ اَ ] (اِ) چوبی است که بدارچین سیاه ماند و بوی خوش دارد و منبت او یمن است . (مؤید الفضلاء). بلغت یمنی چوبی است شبیه بقرفه در غایت خوشبوئی و قرفه چوبی
ارماللغتنامه دهخداارمال . [ اِ ] (ع مص ) ارمال نسیج ؛ بافتن بوریا و جز آن . باریک بافتن بوریا یا عام است . (منتهی الأرب ). حصیر بافتن . (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ). || ارمال ِ
ارمالکلغتنامه دهخداارمالک . [ اَ ل َ ] (اِ) ارمال . گیاهی است در جبال یمن و درخت آن بذراعی رسد. برگ آن اغبر و فروهشته و گلش آسمانگون است و میوه ندارد و مستعمل پوست آنست و نیکوترین
غریب بودنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: نتیجۀ استدلال ودن، آنرمال بودن، هوس، وسواس، عدم تعادل روانی جبهه گیری
ولفرهنگ فارسی طیفیمقوله: اختیار فردی؛ عام اد، ولنگار، هواپرست، یله سلیطه افراطی غریب، آنرمال، منحرف لاسلاسو، عیاش بیتقوا هرزه
نوآوریفرهنگ فارسی طیفیمقوله: رابطه ، خلاقیت، ابتکار، ابتکار عمل، ابداع، اختراع، قوۀ تخیل، تخیل، آفرینش، خلقت، تولید نوی، تازگی، اصالت فردیت، آنرمال بودن سابقه نداشتن، عدم تشابه رَویه
انحراففرهنگ فارسی طیفیمقوله: حرکت انحراف، دور شدن ازمسیر اصلی، جدایی، زیگزاگ، انحراف بهچپ (راست) دوراهی، سهراهی، انشعاب، گردش، دور تمام فقدانِ جهت، بیهدفی▼ انحراف فکری، گمراهی، بی