آنجاقلغتنامه دهخداآنجاق . (اِ مرکب ) (از ترکی جغتائی ) آن وقت : در جافجانان ختا کافر نمیکرد این جفااین بس که در عهد تو ما یاد آوریم آنجاق را.خواجو (از شعوری ).
انجقلغتنامه دهخداانجق . [ اَ ج َ ] (ترکی ، ق ) بمجرد اینکه ، بمحض اینکه . (از دزی ج 1 ص 40). در ترکی آذربایجانی ، آنجاق به همین معنی استعمال دارد.
کربلائی قدملغتنامه دهخداکربلائی قدم . [ ک َ ب َ ق َ دَ ] (اِخ ) دهی است از دهستان پایین ولایت بخش فریمان شهرستان مشهد. کوهپایه ، سردسیر و سکنه ٔ آن 112 تن است . صنایع دستی زنان آنجاقال
شیرآبادلغتنامه دهخداشیرآباد. (اِخ ) دهی است از بخش مانه شهرستان بجنورد. سکنه ٔ آن 1312 تن . آب آن از رودخانه . صنایع دستی آنجاقالیچه بافی است . (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 9).
شیرکلغتنامه دهخداشیرک . [رَ ] (اِخ ) دهی است از بخش قاین شهرستان بیرجند. سکنه ٔ آن 371 تن . آب آن از قنات . صنایع دستی زنان آنجاقالیچه بافی است . (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 9).
شیرگلغتنامه دهخداشیرگ . [ رَ ] (اِخ ) دهی است از بخش درمیان شهرستان بیرجند. سکنه ٔ آن 710 تن . آب آن از قنات . صنایع دستی زنان آنجاقالیچه بافی است . (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج