آنجالغتنامه دهخداآنجا. (اِ مرکب ، ق مرکب ) از اسماء اشاره بجائی دور چون ثَم َّ و هنا و هنالک در زبان عرب : از آنجا به نزدیک مادر دوان بیامد چو خورشید روشن روان . فردوسی .چو آنجا
آنجاگویش خلخالاَسکِستانی: ua دِروی: agâ شالی: agâ کَجَلی: ajova کَرنَقی: agâ کَرینی: vâ کُلوری: ajâ گیلَوانی: â لِردی: agâ
انجعلغتنامه دهخداانجع. [ اَ ج َ ] (ع ن تف ) بانفعتر و نیکوتر. (ناظم الاطباء). انفع. مؤثرتر. (یادداشت مؤلف ): کان ذلک انجع دواء فیه لایعدله شی ٔ. (ابن البیطار). و اذا شرب [ الغ
هُنَالِکَفرهنگ واژگان قرآنآنجا - آن زمان (هنالک اسم اشاره است و مخصوص اشاره به دور است دور از جهت زمان يا دور از جهت مکان )
هناکدیکشنری عربی به فارسیانجا , درانجا , به انجا , بدانجا , در اين جا , دراين موضوع , ان مکان , انسو , انطرف , واقع در انجا , دور