آموزش تغذیهnutrition educationواژههای مصوب فرهنگستانآموزش تغذیۀ سالم به افراد با هدف ارتقای سلامت و پیشگیری از بیماری
آموزشدیکشنری فارسی به انگلیسیeducation, instruction, instructional, learning, school, schooling, study, teaching, training, tutelage
آموزشلغتنامه دهخداآموزش . [ زِ ] (اِمص ) اسم مصدر از آموختن . عمل آموختن . تعلیم : هر کس که آموزش روزگار او را نرم و دانا نکند هیچ دانا را در آموزش او رنج نباید بردن که رنج او ضا
تغذیهشناسnutritionistواژههای مصوب فرهنگستانفردی که در علم تغذیه آموزش دیده یا در آن تخصص داشته باشد
انجمن شهرلغتنامه دهخداانجمن شهر. [ اَ ج ُ م َ ن ِ ش َ] (ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) هیئتی است که از طرف مردم هر شهر برای اداره ٔ امور شهر انتخاب میشوند. انتخاب نمایندگان انجمن شهر با رأ
سازمان ملل متحدلغتنامه دهخداسازمان ملل متحد. [ ن ِ م ِ ل َ ل ِ م ُت ْ ت َ ح ِ ] (اِخ ) مؤسسه ای است بین المللی که از نمایندگان 83 کشور تشکیل میگردد. افزایش روز افزون ارتباطات بین المللی و
رژیمشناس رسمیregistered dietitian, RDواژههای مصوب فرهنگستانمتخصص سلامت در زمینۀ تغذیه که دورۀ عملی ـ آموزشی تغذیه را نیز در بیمارستان یا مراکز عمومی گذرانده باشد
کلاغلغتنامه دهخداکلاغ . [ ک َ ] (اِ) معروف است و آن را زاغ دشتی هم می گویند. (برهان ) (آنندراج ). غراب . (ترجمان القرآن ). ابوزاجر. (دهار). قلاق . (لغت محلی شوشتر نسخه ٔ خطی ).