آموزشیدیکشنری فارسی به انگلیسیacademic, didactic, educational, pedagogic, pedagogically, scholastic, school
آموزشیلغتنامه دهخداآموزشی . [ زِ ] (ص نسبی ) طالب علم . دوستدار آموختن : بدو گفت دانا شود مرد پیرکه آموزشی باشد و یادگیر.فردوسی .
آموزشیفرهنگ فارسی طیفیمقوله: نحوۀ ارتباط آموزشی، تربیتی، دانشگاهی، مکاتبهای، مدرسهای مربوط به مدرسه فرهنگی، علمی آموزنده، موعظهآمیز آموختنی، آموزگار، عالمانه عمومی
آموزشیارفرهنگ انتشارات معین(زِ) ( اِ.) کسی که در دانشگاه یا مدرسة عالی تدریس می کند و مقامش پایین تر از استادیار است .
آموزش جنسیsex educationواژههای مصوب فرهنگستانآموزشی که میتواند فرصتهایی ساختاریافته برای جوانان فراهم سازد تا نگرشها و ارزشهای خود را واکاوی کنند و برای انتخاب آگاهانه در زندگی جنسی مورد نیازشان، تصمیم
آموزش وببنیادweb-based training, Internet-based trainingواژههای مصوب فرهنگستانآموزشی که در آن محتوای آموزشی ازطریق وب به یادگیرنده تحویل میشود اختـ . آوب WBT