آمللغتنامه دهخداآمل . [ م ُ ] (اِخ ) نام شهری بغربی جیحون بفاصله ٔ یک میل در راه بخارا از سوی مرو، مقابل فربرا یا فربر که بشرقی جیحون است و آن را عامه آمو و آمویه گویند. و از آ
املدیکشنری فارسی به انگلیسیconservative, old-fashioned, parochial, provincial, stick-in-the mud, stodgy, Victorian
عملدیکشنری فارسی به انگلیسیact, action, activity, age _, agency, al _, ate, ation _, business, deed, doing, ence _, enterprise, function, handiwork, ion_, ism _, ment _, move, office, ope
امل جریدیهلغتنامه دهخداامل جریدیه . [ ] (اِخ ) دهی است از شهرستان خرمشهر با طول جغرافیایی 48 درجه و 14 دقیقه ، و عرض جغرافیایی 30 درجه و 25 دقیقه . (از فرهنگ آبادیهای ایران ).
امل قصبلغتنامه دهخداامل قصب . [ ] (اِخ ) دهی است از شهرستان آبادان با طول جغرافیایی 48 درجه و 13 دقیقه ، و عرض جغرافیایی 30 درجه و 21 دقیقه . (از فرهنگ آبادیهای ایران ).