آمرانهدیکشنری فارسی به انگلیسیauthoritative, highhanded, imperative, imperial, imperious, imperiously, magisterially, peremptory
امانهلغتنامه دهخداامانه . [ ؟ ] (اِخ ) قسمت جنوبی یا یکی از قله های پشت لبنان که در نزدیکی شمال حرمون است و رود امانا یا ابانااز آنجا به دمشق جاری است . (از قاموس کتاب مقدس ).
قدرت پخشیدهdiffused powerواژههای مصوب فرهنگستانقدرتی که برخلاف قدرت آمرانه (authoritative power) بهصورت گستردهای در میان گروهی از افراد و نهادها در یک پهنۀ مفروض توزیع شده باشد
dogmatizingدیکشنری انگلیسی به فارسیقراردادن، امرانه اظهار عقیده کردن، مقتدرانه سخن گفتن، تعصب مذهبی نشان دادن
dogmatizeدیکشنری انگلیسی به فارسیdogmatize، امرانه اظهار عقیده کردن، مقتدرانه سخن گفتن، تعصب مذهبی نشان دادن
dogmatiseدیکشنری انگلیسی به فارسیقراردادن، امرانه اظهار عقیده کردن، تعصب مذهبی نشان دادن، مقتدرانه سخن گفتن