آمد و نیامد داشتنلغتنامه دهخداآمد و نیامد داشتن . [ م َ دُ ن َ م َ ت َ ] (مص مرکب ) آمدنیامد داشتن . برای بعضی یُمن و برای بعضی شآمت داشتن . برای برخی خجسته و میمون و برای برخی شوم و بداُغر
آمدنیامدلغتنامه دهخداآمدنیامد. [ م َ ن َ م َ ] (اِمص مرکب ) آمد و نیامد.- آمدنیامد داشتن ؛ آمد و نیامد داشتن . محتمل خجستگی و یمن و شومی و بداُغری بودن . و رجوع به آمد و نیامد داشت
وعدهلغتنامه دهخداوعده . [ وَ دَ / دِ ](از ع ، اِ) نوید. (ناظم الاطباء). مژده : شب و روز انتظار یار میداشت امید وعده ٔ دیدار میداشت . نظامی .وعده ٔ وصل چون شود نزدیک آتش قرب تیزت