آمده بودندگویش اصفهانی تکیه ای: bemiyabânde طاری: bundaboyand طامه ای: bomeɹabeɹan(d) طرقی: bamiyaboyand کشه ای: bemibon(d) نطنزی: bamiyabiyan(d)
آمده بودندگویش خلخالاَسکِستانی: âma bin دِروی: âma bi.nd(ə) شالی: âma bində کَجَلی: âm.iya b.end کَرنَقی: âma bendə کَرینی: âmiya bində کُلوری: âmiya bində گیلَوانی: âmarâyn لِردی:
آمده بودندگویش کرمانشاهکلهری: hâtün گورانی: hâtün سنجابی: hâtün کولیایی: ahâtün زنگنهای: hâtün جلالوندی: hâtün زولهای: hâtün کاکاوندی: hâtün هوزمانوندی: hâtün
امدةلغتنامه دهخداامدة. [ اَ م ِدْ دَ ] (ع اِ) تار و رشته ٔ تافته . || مساک کرانه ٔ جامه چون ببافتن گیرند. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
سراییلغتنامه دهخداسرایی . [ س َ ] (ص نسبی ) گروهی از پیادگان بوده اند که از هر ولایتی آمده بودند و ایشان را سپاهسالاری باشد جداگانه که تیمار ایشان دارد و ایشان هر قومی به سلاح ول
فوریالغتنامه دهخدافوریا. (اِخ ) از ژنس های معروف روم بود که افراد آن نخست از سرزمین لاسیوم به روم آمده بودند. (فوستل دو کولانژ).
باغندلغتنامه دهخداباغند. [ ] (اِخ ) نام قلعه ای در خراسان قدیم که نام آن بدینسان درعالم آرای عباسی آمده است : غره شهر محرم از فرهادجرد سرجام سوار شده ... بایلغار روانه گشتند ودر
په ریداسلغتنامه دهخداپه ریداس . [پ ِ ] (اِخ ) نام مردی که اسکندر مقدونی همراه رسولان سکائی مقیم آن طرف سیحون که بدربار او آمده بودند بسفارت نزد سکاها فرستاد. (ایران باستان ج 2 ص 172
اسحاق خانلغتنامه دهخدااسحاق خان . [ اِ] (اِخ ) وی از اواسطالناس ایل قرائی و پدر او که درملازمت یک تن از رؤسای طایفه ٔ قراتاتار [ قراتاتار طایفه ای بودند که از ترکستان بهمراهی امیر ت