آمدنلغتنامه دهخداآمدن . [ م َ دَ ] (مص ) جیاءة. جیئه . اتو. اَتْی . اتیان . اَتْوَة. جَی ْء. (دهار). مَجی ٔ. ایاب . قدوم . مقابل رفتن و شدن و ذهاب : شیر خشم آورد و جست از جای خو
آمدنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: زمان آمدن، شدن، بهوقوع پیوستن، واقع شدن، اتفاق افتادن معوق بودن، بعداً اتفاق افتادن، درشرف وقوع بودن آبستن حادثهای بودن
آمدنگویش خلخالاَسکِستانی: âme دِروی: âmen شالی: âman کَجَلی: âmi.yan کَرنَقی: âman کَرینی: âmiy.an کُلوری: âmiy.an گیلَوانی: âmar.i لِردی: âmiy.an