گوهرآمایلغتنامه دهخداگوهرآمای . [ گ َ / گُو هََ ](نف مرکب ) از گوهر + آمای ، نعت فاعلی از آماییدن به معنی پر کردن و آراستن باشد. آراسته به گوهر. پرکننده به گوهر. || آنکه مروارید و ج
آمایشواژهنامه آزادآمای یعنی آراینده و آمایش اسم مصدر آمای، به معنی هنر یا فن جای دادن با نظم و ترتیب و همراه با آینده نگری انسانها، فعالیتها، زیر ساختها و وسایل ارتباطی در خدمت ا
امامیهلغتنامه دهخداامامیه . [ اِ می ی َ / ی ِ ] (اِخ ) ده کوچکی است که فعلاً متصل به تهران شده است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 1).
امامیهلغتنامه دهخداامامیه . [ اِ می ی َ / ی ِ ] (اِخ ) دهی است از بخش شیب آب شهرستان زابل واقع در 2 هزارگزی شمال خاوری بُنجار و 2 هزارگزی راه مالرو ده دوست محمد به زابل . در جلگه
امامیهلغتنامه دهخداامامیه . [ اِ می ی َ / ی ِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان دربقاضی بخش حومه ٔ شهرستان نیشابور، واقع در 12 هزارگزی خاور نیشابور. در جلگه واقع شده و هوایش معتدل است .