آمارلغتنامه دهخداآمار. (اِ) (از پهلوی به معنی شمار) آماره . آوار. آواره . اَواره . اَوارِجه . حساب : آنگهی گنجور مشک آمار کردتا مر او را زآن نهان بیدار کرد. رودکی .
عمارلغتنامه دهخداعمار. [ ع َم ْ ما ] (اِخ ) ابن حمیده ٔ تونسی مالکی . رجوع به عمار تونسی (ابن حمیدة...) شود.
عمارلغتنامه دهخداعمار. [ ع َم ْ ما ] (اِخ ) ابن رجاء تغلبی استرآبادی ، مکنی به ابویاسر. رجوع به عمار تغلبی شود.
عمارلغتنامه دهخداعمار. [ ع َم ْ ما ] (اِخ ) مولای بنی هاشم ، مکنی به ابوعبداﷲ. وی تابعی بود. رجوع به ابوعبداﷲ (عمار...) شود.
عمارلغتنامه دهخداعمار. [ ع َم ْ ما ](اِخ ) ابن ابی سلامةبن عبداﷲبن عمران بن رأس بن دالان همدانی دالانی . تابعی بود. رجوع به عمار همدانی شود.
آمار واژگانیlexicostatisticsواژههای مصوب فرهنگستانمطالعة آماری واژهها بهویژه در مقایسة زبانهایی که از نظر تاریخی با یکدیگر مرتبطاند متـ . واژگانآمار