آلفتنفرهنگ انتشارات معین(لُ تَ) 1 - (مص م .) آشفتن ، پریشان ساختن . 2 - (مص ل .) شوریده شدن ، پریشان شدن .
إثارة الفِتْنَةِدیکشنری عربی به فارسیفتنه انگيزي , فتنه گري , ايجاد فتنه , آشوب (فتنه) به راه انداختن (به پا کردن)
آلفرهنگ مترادف و متضاد۱. اولاد، تبار، خاندان، دودمان، سلاله، سلسله، طایفه، عترت، قبیله، نسل ۲. احمر، سرخ، قرمز ۳. پری، جن، زائوترسان ۴. سراب