آلفافرهنگ انتشارات معین[ فر. ] (اِ.) گیاهی است از تیرة غلات که دایمی است و در شمال آفریقا و جنوب اسپانیا فراوان است . الیاف این گیاه در کاغذسازی و ساختن طناب به کار می رود؛ جلفا، الفا
آلفافرهنگ فارسی عمید / قربانزادهنام حرف اول الفبای یونانی (α). Δ در بعضی رشتههای علمی در نامگذاری برخی اشیا به کار برده شده: ذرات آلفا، اشعهٴ آلفا.
الفعلغتنامه دهخداالفع. [ اَ ف َ ] (اِخ ) محمود کعت ، ابن حاج متوکل کعت کرمنی تنبکتی دعکری . او راست : تاریخ الفتاش فی اخبار البلدان والجیوش و اکابرالناس . و یکی از احفاد او بدین
الفاءلغتنامه دهخداالفاء. [ اِ ] (ع مص (از «ل ف و») یافتن . (ترجمان علامه ٔ جرجانی تهذیب عادل ) (تاج المصادر بیهقی ) (غیاث اللغات ) (از اقرب الموارد). یافتن و وارسیدن چیز را. (منت
الفاءلغتنامه دهخداالفاء. [ اُ ل َ ] (ع ص ، اِ) ج ِ اَلیف . (متن اللغة). با یکدیگر الفت کنندگان و دوست دارندگان . (غیاث اللغات ) (آنندراج ). رجوع به الیف شود.
الفائز بنصرالغتنامه دهخداالفائز بنصرا. [ اَ ءِ زُ ب ِ ن َ رِل ْ لاه ] (اِخ ) عیسی بن الظافرباﷲ مکنی به ابوالقاسم از خلفای فاطمی متوفی به سال 555 هَ . ق . رجوع به فائز بنصراﷲ و معجم الان