آلترناتیوفرهنگ انتشارات معین(تِ) [ فر. ] ( اِ.) شق یا راه حل دوم به جای شق یا راه حل اولیه ، علی البدل ، گزینه .
آلترناتیوفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. شخص یا شیوهای که جانشین دیگری میشود.۲. جریان متناوب الکتریسیته.
آلفرهنگ مترادف و متضاد۱. اولاد، تبار، خاندان، دودمان، سلاله، سلسله، طایفه، عترت، قبیله، نسل ۲. احمر، سرخ، قرمز ۳. پری، جن، زائوترسان ۴. سراب
alternatorsدیکشنری انگلیسی به فارسیژنراتورها، الترناتور، تناوبگر، متناوب ساز، دستگاه تولید برق متناوب
alternatorدیکشنری انگلیسی به فارسیترانزیستور، الترناتور، تناوبگر، متناوب ساز، دستگاه تولید برق متناوب
وسیلۀ برقیفرهنگ فارسی طیفیمقوله: علیت یلۀ برقی هویه، آلترناتور، استارت، استپ، پُل، کلید (برق)، رله، [◄بازکننده 263]، مقره، آداپتور، یکسوکننده، آمپرمتر، آمپرسنج، احساسگر، آکومولاتور، خ