آلبالو گیلاس چیدنفرهنگ انتشارات معین(دَ) (مص ل .) مجازاً صفتی برای چشم وقتی که نگاه می کند، ولی نمی بیند. حالتی برای چشم شخصی که مواد نشئه زا مصرف کرده .
pitدیکشنری انگلیسی به فارسیگودال، چاله، حفره، چاه، چال، خندق، مغاک، سیاه چال، هسته البالو و گیلاس و غیره، چال دار کردن، به رقابت وا داشتن، هسته میوه را دراوردن، در گود مبارزه قرار دادن
چراسیالغتنامه دهخداچراسیا. [ چ َ ] (اِ) جراسیا. (ناظم الاطباء). قراسیا. گیلاس .آلبالو . رجوع به جراسیا شود. || وشنه و شاهدانه . (ناظم الاطباء).
ادرنهلغتنامه دهخداادرنه . [ اَ دِ ن َ ] (اِخ ) ولایتی از ولایات عثمانیه (ترکیه ٔ جدید) در روم ایلی از بخش ترکیه ٔ اروپا. در شمال آن امینه طاغ و خواجه بلقان و در مشرق آن بحر اسود
بادامی هالغتنامه دهخدابادامی ها. (اِ مرکب ) دسته ای از تیره ٔ گل سرخیان هستند که دارای مادگی ساده میباشند و در مادگی آنها دو تخمک دیده میشود. میوه ٔ آنها شفت یعنی دارای میان بر آبدار