آقسنقرفرهنگ انتشارات معین(سُ قُ) [ تر. ] (اِمر.) 1 - شاهین سفید. 2 - کنایه از: روز، آفتاب . 3 - نام بعضی امرای ترک .
آق سنقرلغتنامه دهخداآق سنقر. [ س ُ ق ُ ] (اِخ ) یکی از غلامان ترک ملک شاه که در حلب از جانب تتش حکومت داشت (478-487 هَ .ق .)، و در آخر کار بر تتش قیام کرد و اسیر شد. و او پدر اتابک
آق سنقرلغتنامه دهخداآق سنقر. [ س ُ ق ُ ] (ترکی ، اِ مرکب ) (از ترکی ِ آق ، سپید + سُنقر، شنگار و شنغار، نام یکی از جوارح طیور) صاحب برهان گوید: مرغی باشد شکاری از جنس شاهین و چرخ ب
آق سنقرفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. (زیستشناسی) باز سفید؛ مرغی شکاری از نوع شاهین.۲. نام چند تن از امرای ترک.
اقسنقریلغتنامه دهخدااقسنقری . [ اَ س َ ق ُ ] (ص نسبی ) آقسنقری :نسل اقسنقری مؤید از اواب و جد با کمال ابجد از او. نظامی .رجوع به آقسنقری شود.
جامع آق سنقرلغتنامه دهخداجامع آق سنقر. [ م ِ ع ِ س ُ ق ُ ] (اِخ ) مسجد جامع معروفی است به مصر. این جامع راامیر آق سنقر (ابراهیم آغا) ناصری برپا کرد. وی از ممالیک ناصر محمدبن قلاوون و مت
اقسنقریلغتنامه دهخدااقسنقری . [ اَ س َ ق ُ ] (ص نسبی ) آقسنقری :نسل اقسنقری مؤید از اواب و جد با کمال ابجد از او. نظامی .رجوع به آقسنقری شود.
ابوسعیدلغتنامه دهخداابوسعید. [ اَ س َ ] (اِخ ) آقسنقر برسقی ملقب به سیف الدین قسیم الدوله صاحب موصل و رحبه و دیگر نواحی . او پس از سپهسالار مودود از طرف سلطان محمد ملکشاه سلجوقی ام
ابوالقاسملغتنامه دهخداابوالقاسم . [ اَ بُل ْ س ِ ] (اِخ ) محمودبن زنگی بن آقسنقر. یکی از اتابکان شام . ملقب به نورالدین (از 541 تا 569 هَ . ق .). رجوع به محمود... شود.
ابوعبیدةلغتنامه دهخداابوعبیدة. [ اَ ع ُ ب َ دَ ] (اِخ ) فدائی . یکی از اسماعیلیان . وی آقسنقر حاکم مراغه را528 هَ . ق . بکشت .
غازیلغتنامه دهخداغازی . (اِخ ) ابن عمادالدین زنگی . یکی از اتابکان موصل و شام ملقب به سیف الدین که بعد از کشته شدن پدرش عمادالدین زنگی بن آقسنقر فرمانروای موصل گردید. مؤلف حبیب