آقافرهنگ مترادف و متضاد۱. ارباب، افندی، خداوندگار، خواجه، سرور، سید، صاحب، کارفرما، مالک، مخدوم ۲. بابا، پدر ۳. شوهر، همسر ≠ مخدوم
آقالغتنامه دهخداآقا. (ترکی ،اِ) خواجه . کیا. مهتر. سراکار. سرکار. بزرگ . سَر. سَرور. میر. میره . خداوند. خداوندگار. سیّد. مولی . صاحب . و در صدر یا ذیل نامهای خاص ، کلمه ٔ تعظی
رضائیهلغتنامه دهخدارضائیه . [ رِ ئی ی َ ] (اِخ ) نام اصلی این شهر ارومیه یا اورمیه است که در اواسط سلطنت رضاشاه به رضائیه تغییر نام یافت و تا آخر دوران پهلوی به همین نام خوانده می
چاپلغتنامه دهخداچاپ . (اِ) طبع. باسمه . عملی است که بواسطه ٔ آن میتوان از روی یک نوشته چند نسخه ٔ شبیه به آن تهیه کرد. (لغات نو فرهنگستان ). طبع و باسمه و تافت و انطباع و تافتگ
لیلیلغتنامه دهخدالیلی . [ ل َ لا ] (اِخ ) بنت سعدبن ربیعة. معشوقه ٔ قیس بن ملوح بن مزاحم ، معروف به مجنون لیلی : بلبل به غزل طیره کند اعشی راصلصل به نوا سخره کند لیلی را. منوچهر
نایب الصدارهلغتنامه دهخدانایب الصداره . [ ی ِ بُص ْ ص َ رَ ] (اِخ ) ابراهیم (آقا...) نایب الصدر. رجوع به نایب الصدر شود.
حیدرعمواوغلیلغتنامه دهخداحیدرعمواوغلی . [ ح َ دَ ع َ اُ ] (اِخ ) حیدرخان مشهور به چراغ برقی نام اصلیش تاری ویردیوف (مقتول به سال 1340 هَ . ق .). از ارکان مجاهدان غیر ایرانی مثل قفقازیان