عفهلغتنامه دهخداعفه . [ ع ُف ْ ف َ ] (اِ) پوستین پوست بره که موی آن بغایت نرم باشد. (برهان ) (آنندراج ). پوستین از پوست بره که مویکی نرم دارد. (صحاح الفرس ) : روی هر یک چون دو
افةلغتنامه دهخداافة. [ اُف ْ ف َ ] (ع ص ) بددل . || مفلسی که هیچ ندارد. || مرد آلوده به نجاست . (منتهی الارب ).
افهاءلغتنامه دهخداافهاء. [ اِ ] (ع مص ) خطا کردن رأی کسی و برگردیدن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).
افهارلغتنامه دهخداافهار. [ اَ ] (ع اِ) ج ِ فِهْر، سنگ که بدان چهارمغز بشکنند. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). و رجوع به فِهْر شود.
افةلغتنامه دهخداافة. [ اُف ْ ف َ ] (ع ص ) بددل . || مفلسی که هیچ ندارد. || مرد آلوده به نجاست . (منتهی الارب ).
افهاءلغتنامه دهخداافهاء. [ اِ ] (ع مص ) خطا کردن رأی کسی و برگردیدن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).
افهارلغتنامه دهخداافهار. [ اَ ] (ع اِ) ج ِ فِهْر، سنگ که بدان چهارمغز بشکنند. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). و رجوع به فِهْر شود.
افهارلغتنامه دهخداافهار. [ اِ ] (ع مص ) جماع کردن بی انزال و با دیگری انزال کردن . || جماع کردن با دختری و شنوانیدن آواز حرکاتش دختر دیگر را. و این نوع جماع را وَجْس خوانند و در