عفرودیتلغتنامه دهخداعفرودیت . [ ع َ ] (اِخ ) معرب آفردیت رب النوع زیبایی در یونان باستان . ونوس . (از فرهنگ فارسی معین ). رجوع به آفرودیت و ونوس شود.
افرودیسیلغتنامه دهخداافرودیسی . [ اَ ] (اِخ ) اسکندر... یکی از حکمای اسکندریه . رجوع به اسکندر افرودیسی شود.
افرودیسلغتنامه دهخداافرودیس . [ اَ ] (اِخ ) نام محلی است و اسکندر افرودیسی از آنجاست . رجوع به اسکندر افرودیسی شود.
افرودیسیالغتنامه دهخداافرودیسیا. [ اَ ] (اِخ ) نام شهر قدیمی که بین منتشا و آیدین واقع بود و اسکندر افرودیسی از آنجاست . رجوع به اسکندر افرودیسی شود.
آکرودیتهواژهنامه آزادسفیر کشوری که در آن کشور اقامت ندارد. برخی کشورها در چند کشور نزدیک به هم یک سفیر تعیین میکنند که ان سفیر فقط در یکی از کشور ها اقامت دارد که به آن سفیر آکرودیت