ره گشایلغتنامه دهخداره گشای . [ رَه ْ گ ُ] (نف مرکب ) ره گشا. آغازنده ٔ راه و گشاینده ٔ راه . (ناظم الاطباء). رجوع به راه گشای شود. || (اِمرکب ) نام روز هفدهم از هر ماه یزدجردی . (
مدعنکرلغتنامه دهخدامدعنکر. [ م ُ ع َ ک ِ ] (ع ص ) سیل ناگاه پیش آینده . || ناگاه به بدی پیش آینده . (آنندراج ). آغازنده به فحش و بدگوئی . (ناظم الاطباء).
مرتکبلغتنامه دهخدامرتکب . [ م ُ ت َ ک ِ ](ع ص ) با تهور به کاری درآینده . (از اقرب الموارد). شروع کننده در کاری . (غیاث اللغات ) (آنندراج ). آغازنده . مشغول شونده . (ناظم الاطباء
بادیلغتنامه دهخدابادی . (ع ص ) (از «ب دء») آغازکننده ٔ به چیزی . (از منتهی الارب ). آغازکننده . (غیاث ) (آنندراج ). ابتداکننده . آغازنده . پیشدست : گفت آری آنچه کردم اِستم است ل