اشیللغتنامه دهخدااشیل . [ اِ ] (اِخ ) (525 - 456 ق . م .) پدر تراژدی یونان ، و در فن خود مانند همربود و در تراژدی خود بنام ایرانیان یا پارسی ها کورش را ستود. در سایه ٔ احساسات م
اشیل خاتونلغتنامه دهخدااشیل خاتون . [ ] (اِخ ) اشل خاتون . دختر امیرقنیمور بود که غازان خان در یوزاقاچ او را بسال 695 هَ . ق . بزنی گرفت ... رجوع به تاریخ غازان صص 38 - 40 و 103 شود.
اشیلادشتلغتنامه دهخدااشیلادشت . [ ؟ دَ ] (اِخ ) محلی نزدیک آمل در دشت لیکانی . (ترجمه ٔ سفرنامه ٔ مازندران و استرآباد ص 73).
اشیل خاتونلغتنامه دهخدااشیل خاتون . [ ] (اِخ ) اشل خاتون . دختر امیرقنیمور بود که غازان خان در یوزاقاچ او را بسال 695 هَ . ق . بزنی گرفت ... رجوع به تاریخ غازان صص 38 - 40 و 103 شود.
اشیلادشتلغتنامه دهخدااشیلادشت . [ ؟ دَ ] (اِخ ) محلی نزدیک آمل در دشت لیکانی . (ترجمه ٔ سفرنامه ٔ مازندران و استرآباد ص 73).