آشورلغتنامه دهخداآشور. (نف مرخم ) در کلمات مرکبه مثل دویت آشور و تنورآشور، مخفف آشورنده است ، یعنی بهم زننده .
اشورلغتنامه دهخدااشور. [ اَش ْ شو ] (اِخ ) از کشورهای باستان بود که سراسر بلاد دجله ٔ میانه را فرامیگرفت و بنام یکی از الهه های آن کشور ونخستین پایتخت آن خوانده میشد. مردم آن هم
اشورلغتنامه دهخدااشور. [ اَش ْ شو ] (اِخ ) معرب یا لهجه ای در آشور. نام پسر دومین ِ سام بن نوح بود که وی را بنیان گذار آشور دانند. و رجوع به آسور و آشور شود.
اشورلغتنامه دهخدااشور. [ اُ ] (ع اِ) ج ِ اُشُر،بمعنی خوبی دندان و تیزی آنها از روی خلقت باشد یا از روی عمل . (منتهی الارب ) (آنندراج ). و رجوع به اُشُر شود. || ج ِ اُشَر. رجوع ب
عشورلغتنامه دهخداعشور. [ ع ُ] (ع مص ) ده یک گرفتن از اموال کسی . (از منتهی الارب )(از اقرب الموارد). عَشر. رجوع به عشر شود. || عشر و ده یک مال را ستدن . (از اقرب الموارد).
عشورلغتنامه دهخداعشور. [ ع ُ ](ع اِ) ج ِ عُشر. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). رجوع به عُشر شود. آنچه از تجار بر معابر بحار بطریق باج گیرند. (آنندراج ) : از تجار و مترددین بنادر
اشورادینپاللغتنامه دهخدااشورادینپال . [ اَش ْ شو دیم ْ ] (اِخ ) یکی از شهریاران کشور آشور بود. وی خود را خداوند دجله ٔ اعلی که تا لبنان و دریای بزرگ منتهی میشود، میخواند و یکی از فرزند
اشوربانیپاللغتنامه دهخدااشوربانیپال . [ اَ ] (اِخ ) آشور بانیپال . یکی از سلاطین دومین سلسله ٔ پادشاهان آشور بود که قصری در کاله بنیاد نهاد و مستر لایرد دو در آنرا معلوم کرد. (از قاموس