آسیونلغتنامه دهخداآسیون . [ وَ ] (ص ) آسیمه : گر نه عشقت کرد آسیون مرااز چه رو سرگشته و آسیونم ؟ منجیک .چه چیزی کاین همه آسیون از تست که بی تو زندگانی ّ من از تست ؟ فریدالدین عطا
آسیونفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهسرگردان؛ آسیمه؛ سرگشته؛ حیران: ◻︎ گرنه عشقت کرد آسیون مرا / از چه رو سرگشته و آسیونم (منجیک: شاعران بیدیوان: ۲۴۴).
اسیونلغتنامه دهخدااسیون . [ ] (اِخ ) ابن اثیر در ذکر اخبار اردشیربن بابک گوید: و کان فی سواحل بحر فارس ملک اسمه اسیون یعظم ، فسار الیه اردشیر فقتله و قتل من معه و استخرج له اموال
اسیوندلغتنامه دهخدااسیوند. [ اُ وَ ] (اِخ ) شعبه ای از هفت لنگ بختیاری . (جغرافیای سیاسی کیهان ص 73). و آن جزو طایفه ٔ دودکی از ایل بختیاری است و دارای شعب ذیل میباشد: بردین ، پل
اسیوندلغتنامه دهخدااسیوند. [ اُ وَ ] (اِخ ) شعبه ای از هفت لنگ بختیاری . (جغرافیای سیاسی کیهان ص 73). و آن جزو طایفه ٔ دودکی از ایل بختیاری است و دارای شعب ذیل میباشد: بردین ، پل
آسیمهفرهنگ مترادف و متضاد۱. آسیون، پریشان، پریشانخاطر ۲. حیران، حیرتزده، ژولیده، شگفتزده ۳. شوریده، متحیر، مشوش، نابسامان، وحشتزده، هراسان
آسیمهسرفرهنگ مترادف و متضادآسیمهسار، آسیون، پریشان، حیران، دستپاچه، سرگردان، سرگشته، گیج، متحیر، متزلزل، مشوش، مضطرب، نوان
گاودوشیلغتنامه دهخداگاودوشی . (اِخ ) تیره ای از اسیوند هفت لنگ بختیاری . (جغرافیایی سیاسی کیهان ص 73).