اسود و احمرلغتنامه دهخدااسود و احمر. [ اَ وَ دُ اَ م َ ] (اِخ ) کنایه از حبش و روم و بعضی عرب و عجم نوشته اند. (غیاث ).
فارغ زیفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهآنکه آسوده و فارغ زندگی کند: ◻︎ طمع دار سود و بترس از زیان / که بیبهره باشند فارغزیان (سعدی۱: ۱۰۶).
غذاخوری خودمانیcasual dining restaurantواژههای مصوب فرهنگستانغذاخوری در محیطی آسوده و دوستانه و غذاهایی با قیمت مناسب متـ . رستوران خودمانی
تخت و تبارکلغتنامه دهخداتخت و تبارک . [ ت َ ت ُ ت َ رَ] (ق مرکب ، از اتباع ) با تمام استراحت خیال . آسوده و بری از تشویش : درویش سبحان دو دست را ازپشت روی هم زیر سر گذاشت و تخت و تبارک