آسمانگونلغتنامه دهخداآسمانگون . [ س ْ / س ِ ] (ص مرکب ) برنگ آسمان .لاجوردی . کبود : پیلغوش ، گلیست چون سوسن آزاد، آسمانگون و در کنارش رَخنگکی . (فرهنگ اسدی ، خطی ). و پیراهن قباد آ
آسمانگونهلغتنامه دهخداآسمانگونه . [ س ْ / س ِ گو ن َ / ن ِ ] (ص مرکب ) برنگ آسمان . آبی . لاجوردی . کبود. || چون آسمان .
آسمانگونیلغتنامه دهخداآسمانگونی . [ س ْ / س ِ ](حامص مرکب ) برنگ آسمان بودن . چون آسمان بودن . || (ص نسبی ) برنگ آسمان . آسمانجونی . لاجوردی .
ارسالغتنامه دهخداارسا. [ اِ ] (اِ) بیخ سوسن آسمان گونست . (ذخیره ٔ خوارزمشاهی ). ایرسا. بیخ قسمی از سوسن کبود برّی . (تحفه ٔ حکیم مؤمن ، ذیل سوسن ). ریشه ٔ سوسن آسمان گون . ریش
گونفرهنگ انتشارات معین[ په . ] 1 - (اِ.) گونه ، رنگ . 2 - (پس .) به صورت پسوند در ترکیبات آید به معنی شکل و رنگ : آبگون ، آسمان گون ، بنفشه گون .
گونلغتنامه دهخداگون . (اِ) رنگ و لون ، چه گلگون ، گلرنگ را گویند. (برهان قاطع) (فرهنگ جهانگیری ) (انجمن آرا) (آنندراج ) : سموم خشمش اگر برفتد به کشور روم نسیم لطفش اگر بگذرد به
گردون وشلغتنامه دهخداگردون وش . [ گ َوَ ] (ص مرکب ) آسمان گونه . مانند آسمان : وآن چنگ گردون وش سرش ده ماه نو خدمتگرش ساعات روز و شب درش مطرب مهیا داشته .خاقانی .
مهاکالیهلغتنامه دهخدامهاکالیه . [ م ِ لی ی َ ] (اِخ ) نام دینی است به هندوستان و پیروان این دین را بتی است به نام مهاکال و او را چهار دست است و رنگش آسمان گون است و بر سرمویی انبوه